امام رضا








چادر تو  جلوتر بیار ، با اینکه احساس میکنی  با لحن صحبتش نمی توانی کنار بیایی  ولی انگار  چیزی تو را به طرفش می کشد و حرفهای  او را نمیشنوی .بی اختیار  دستت به طرف لبه های چادر نماز سفید رنگ با گلهای صورتی مادر میرود .وقتی مطمئن شدند  راهنماییت میکتتد  به طرف بیرون .فرش زخیم آویزان شده جلوی درب ورودی را کنار میزنی  و نگاهت  گره می خورد به گنبد طلایی رنگش .

نمیدانی چرا چشمانت ناخود آگاه تار میشوندبا هر قدمی که برمیداری . گویی اشکها نیز دیگر  از تو اجازه نمیگیرند و می خواهند  بر زمین آنجا فرود آیند .اینجا دیگر برای گریه کردنت کسی با تعجب نگاهت نمی کند .پس یا رضا دوباره بطلب تا یک دل سیر گریه کنیم.

صدا




بعضی وقتها احساس میکنین صداها هم فرق میکنند .دیروز طبق روال هر روز زمانی که آفتاب چشمکی زد در اتاق محل کاری که یک طرفش یه سوی هوای تازه باز میشود را باز کرده بودم و با خیال آسوده  همزمان با هوای تازه بیرون مشغول انجام دادن کارهایم بودم که احساس کردم صدای غیر متعارفی را می شنوم کنجکاو شدم کدام حیوانی است که صدایی تلفیقی از خر و گنجشک و گاو دارد.با کنجکاوی وقتی سرک کشیدم  کلاغی را دیدم که سر صبح روی بالن  آپارتمان روبرو با آزادی فراق آواز می خواند و گویی بجز من صدایش را کسی نمی شنید چون هیچ اعتراضی  از طرف صاحب خوانه به گوش نمی رسید .ناخوداگاه یاد ملنگو افتادم .همان طوطی  که تا مدتها فقط غدا میخورد و حتی صدایی  ناچیز هم از خود بروز نمیداد انگار ترجیح میداد  همانطور سکوت کند بهتر است شاید هم تا الان  نظرش برگشته باشد .بعضی اوقات انسانها هم چنین میشوند وجودی حیوانی در ظاهری انسان گونه   که هر موقع به صلاحشان باشد  انسانند و اگر اوضاع بر بر وقف مراد نباشد  ....که متاسفانه تمامی ما در طول زندگی حداقل با یک مورد آن برخورد کرده ایم .و هیچگاه راه حل درستی را برایش پیدا نمیکنیم .




تست

امروز میخوام یه سری تست بامزه براتون بزارم .امیدوارم لذت ببرین


تست فضولی
(شما چقدر فضول هستید )





در حال عبور از جلوي منزل يكي از همسايگان كه معمولاً صدايي از خانه آنها شنيده نمي شود، متوجه مشاجره پدر و مادر با يكي از بچه ها مي شويد. به نظر شما اين موضوع آنقدر جالب هست كه بايستيد و به دعواي آنها گوش دهيد؟
ـ وقت من بيشتر از اين كارهاي بي فايده ارزش دارد.(۰
ـ شايد چند دقيقه اي به حرفهاي آنها گوش دهم. (۵
ـ تا از كل جريان باخبر نشوم خيالم راحت نمي شود.( ۱۰ 



 -
۲ وقت صحبت تلفني با يكي از دوستانتان، مجبوريد براي چند دقيقه پشت خط بمانيد تا او به تماس تلفني ديگري پاسخ دهد. زماني كه دوستتان برمي گردد، از او مي پرسيد چه كسي تماس گرفته بود؟
- بله (۱۰
- خير(۰


 -
۳ پست اشتباهاً نامه همسايه تان را به منزل شما مي آورد كه عنوان خصوصي دارد، ولي درب پاكت قبلاً باز شده است. آيا نامه را مي خوانيد؟
- بله (۱۰
- خير(۰



 -
۴ يكي از افراد حاضر در يك جمع دوستانه به آهستگي مشغول صحبت با تلفن همراهش است. آيا گوشتان را تيز مي كنيد تا ببينيد جريان از چه قرار است؟
- بله (۱۰)
- خير(۰)
:
۵ - آيا تا به حال درون كيف كسي را از روي كنجكاوي گشته ايد؟
- بله (۱۰)
- خير(۰)

 -
۶ دوستانتان به يك مهماني دعوت شده اند كه شما در ليست مهمانان نبوده ايد، آيا صبح روز بعد از مهماني با آنها تماس مي گيريد تا درباره آنچه در مهماني اتفاق افتاده سؤال كنيد؟
- بله (۱۰)
- خير(۰(



۷ -  اگر متوجه روحيه افسرده يكي از دوستان و يا همكارانتان شويد، چه مي كنيد؟
ـ منتظر مي مانم تا اگر خودش مايل بود سر صحبت را بازكند.(۰)
ـ سعي مي كنم به نحوي موضوع را به او ربط بدهم تا مسأله مطرح شود. (۵)
ـ آنقدر اصرار مي كنم تا بالاخره دليل ناراحتي اش را بگويد. (۱۰(

 -
۸ فردي كه در وسيله نقليه عمومي كنار شما نشسته، مشغول ديدن تعدادي عكس است. آيا كنجكاوي باعث مي شود زيرچشمي به عكس هاي او نگاه كنيد؟
- بله (۱۰)
- خير(۰)
 -
۹ بطور اتفاقي كلمه رمز دسترسي به صندوق پست الكترونيكي يكي از دوستانتان را پيدا مي كنيد. آيا نگاهي به اي ميل هاي او مي اندازيد؟
- بله (۱۰)
- خير(۰)
۱۰ -  در خيابان راه مي رويد كه مي بينيد دونفر شروع به دعوا مي كنند. آيا مي ايستيد تا ببينيد موضوع چيست؟
- بله (۱۰)
- خير(۰)

-جواب تست :

 
۰ تا ۳۰ امتياز: شما حتي يك رگ فضولي هم در بدنتان نداريد؛ يا حداقل در امور ديگران فضولي نمي كنيد. دليل آن هم مشخص است: يا فكر مي كنيد كه بايد حريم خصوصي ديگران را محترم بشماريد و يا مشغوليات ذهني بهتري داريد. در هر صورت نتيجه اين است كه به هيچ عنوان در اموري كه به شما ربطي ندارد دخالت نمي كنيد.

 
۳۵ تا ۷۰ امتياز: خوب، شما طبيعتاً آدم كنجكاوي هستيد. اما خوشبختانه كنجكاوي شما كنترل شده است و تمام سعي تان بر اين است كه از دخالت در امور ديگران پرهيز كنيد. بعضي وقتها براي گرفتن اخبار دست اول ممكن است هر كاري بكنيد؛ به خصوص اگر پاي شايعات پر آب و تاب در ميان باشد.

 
۷۵ تا ۱۰۰ امتياز: شما اطلاعاتي درباره تر يا خشك بودن هيزم جهنم نداريد؟ براي شما هيچ چيز هيجان انگيزتر از كشف مسائل شخصي ديگران نيست و در اين باره هر تلاشي كه لازم باشد انجام مي دهيد. احتمالاً تا به حال از طرف دوستانتان لقب فضول را دريافت كرده ايد. اگر اين اتفاق تا به اين لحظه نيفتاده، مطمئن باشيد در آينده اي نه چندان دور خواهد افتاد

بقیه تست هارو  میتونین در  در ادامه مطلب ببینین

 


ادامه نوشته

آپارتمان شماره 13




بعضی آپارتمانها  مثل آپارتمان شماره 13 یداله صمدی می مونه که هر روز ی  توی هر یک از واحداش اتفاق می یفته .دیروز در کمال آرامش  داشتم  همای گوش می دادم که یه صدای گوش خر اشی رشته افکارمو بهم زد.وقتی گوشمو دقیق کردم صدا از  طبقه دوم ساختمونه  پشت ساختمونمون بود .از قرار معلوم آقا شلوارش 2 تا شده بود و رفته بود  یه زن دیگه گرفته بود و حالا پشیمون و نادم برگشته بود پیش خانم اول.خانم که پس از مدتها تنهایی  وقتی دید شوهره برگشته درو باز نمیکرد .آقا هه که سرش به سنگ خورده بود و وقنی دید هیچکس مثل عشق اولش نمیشه ، اول با التماس و خواهش بعد با دادو فریاد از خانم میخواست درو باز کنه بعد از حدود 1 ساعت که  صداها خوابید فکر کردم که همه چی ختم به خیر شد که دیدم یه صدا بلندتر از دفعه قبل بلند شد که  می گفت :به چه حقی کلید ساز آوردی که فهمیدم بله...دوباره شروع شد .سرتونو درد نیارم که آخرسر هم طبق معمول مثل همیشه با کناراومدن خانم اوضاع آروم شد .ولی جدا از همه  اینها تو جامعه ما مردها از نجابت زنها و سکوتشون سوء استفاده میکنن البته با تصویب شدن دو زن داشتن مردها مطمئنا باید منتظر همچین حوادثی باشیم .  

سیب

همیشه نشستن در مطب پزشک برایم عذاب آور بود ولی چند وقت پیش نزد پزشکی رفته بودم که گویا علاقه زیادی به شعر داشت آن هم از نوع مصدقش .با شوق به طرف کتابخانه ای که در اتاق انتظار بود رفتم برایم جالب بود که اینجا خبری  نیست از مجله های خوانده شده منشی ها   ودر قفسه ها فقط کتابهای شعر به چشم میخورد .کتاب قطع جیبی با رنگ  زیبایش نظرم  را جلب کرد .شعری که شاید خیلی از ما آن راشنیده ایم

.شعری که زیباست برای خواندن ......و البته پزشکی که گویا  شعرها رویش اثر کرده بود .چون تمام حرفهایش را با آهنگ شعر خواندن  به زبان می آورد .


و به من خندیدی و نمی دانستی
           من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیدم
           باغبان از پی من تند دوید
           سیب را دست تو دید
           غضب آلود به من کرد نگاه
           سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
           و تو رفتی و هنوز،
           سالهاست که در گوش من آرام آرام
           خش خش گام تو تکرار کنان

           می دهد آزارم
           و من اندیشه کنان غرق در این پندارم
...           که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت


زندگی

صبح چقدر زیبا بود . با صدای باران بیدار شدن و دیدن بخار شیشه و هوایی که گویی ابرهایش را برای هواخوری به پایین فرستاده بود .چتر بود ولی بسته در دستانم جا خوش کرده و نگاه رهگذرانی که چتر را با تعجب میدیدند و بارانی که بر سرم می بارید .زیباترین زمان برایم راه رفتن در زیر باران با چتر بسته است .گنجشکها هم انگار مثل من بودند که با پرهای خیسشان  از شاخه های درختان بالا و پایین میپریدند.باید نفس کشید در این باران  که خود زندگی ایست که شاید وقتی نباشد برای نفس کشیدن. ..

سالمندو کار

چند وقت پیش زمانی که اتاقم داشت رنگ و روی  جابجایی هفتگی را بخود میگرفت ناخودآگاه چشمم به عکسهایی خورد که چند وقتی بود که فراموششان کرده بودم .عکسهایی که برای پروژه آخرین ترم دانشگاه  به دستور استادی گرفته شده بود که تا امروز در خاطراتم جاخوش کرده است . خاطرات عسکسها از موضوع گرفته تا زمان عکاسی سراسر لذت بخش بود .آن زمانی که پیرمردی با ژست های پی در پی  بدون توجه به مشتریان خود خواستار  این بود که عکسهای پی درپی از او  گرفته شود تا پیرمرد دیگری که از فرط خجالت سر را در گریبان  فرو میبرد . و خاطرات کسانی که شاید نباشند چه از کسی که عکسها را با شوق برای اولین بار به او نشان دادم و چه شخصیتها یی که فقط در روی کاغذ هستند  برای همیشه زیبااند.  .این چند نمونه  ،نمونه هایی از خاطراتی هستند که برایتان می گذارم .