برداشت آزاد

سکانس اول

کشور : شیلی

نوع معدن : سن خوزه (طلا و نقره)

عمق :700 متر

تعداد :32 نفر

 

ریزش معدن باعث شد 32 نفر در عمق 700 متری زیر زمین گرفتار شوند .حال مسئولان عملیاتی  برنامه ای  مطابق  با آخرین  تمهیدات تدارک دیده اند .از کپسولهای نجات گرفته که بارها مورد آزمایش قرار داده اند  تا افراد پلیس  سوار بر اسبهایی که در  تپه های  اطراف  در حال  گشت زنی هستند .

در کنار معدن کمپ هایی  را تدارک دیده اند  تا خانواده ها لحظه به لحظه  عملیات نجات را از نزدیک  شاهد باشند .اولین مته 50 متر را ظرف 24  ساعت  حفاری میکند  و بعد از این عملیات بعد از غذاهای بسته بندی شده  برای معندچیان برنج گرم فرستاده میشود . غذاهایی که روانشناسان و پزشکان آن را مورد بررسی قرار داده بودند .برای روحیه معندچیان نیز  برنامه هایی تدارک دیده اند که یکی از آنها  پیراهن امضاء شده توسط تیم ملی  شیلی بود که با لوله مخصوص به پایین فرستاده شد.و در آخر معدنچیان پس از روزها گرفتاری  در سلامت کامل  و با وضعیت خوب روحی نجات پیدا کردند .

معدنچیان سن خوزه شیلی  به روایت تصویر





 


 

 

سکانس دوم

کشور : ایران

نوع معدن : هجدهک کرمان  (زغال سنگ)

عمق :600 متر

تعداد:3نفر +1نفر فوت شده

 

برای چندمین بار معدن ریزش کرد.نجات اولین نفر موجب فوت اوشد .با وجود حجم بالای  ریزش  امیدی  به زنده ماندن معدنچیان نیست.مسئولان از استثنایی  بودن قضیه خبر داد ند و این را دلیلی دانستند   برای کندی کار و نبود هوا در معدن .گویا برای محکم کاری کارشناس از اوکراین می آورند  که او نیز کاری از دستش بر نمی آید و مقاومت  نداشتن دیواره ها را بهانه  میکند .و در آخر  تا کنون هیچ اطلاع رسانی انجام نشده است .

 

معدنچیان هجدهک کرمان به روایت تصویر


بوی نارنج

صبح بود .کلاغها در آسمان  قارقار میکردند که ای کاش بلبی و مرغ عشقی وفنچی ....بجای آنها بود .طبق معمول  با چشمانی  کر کره ای  می خواهم بروم سر کار .آنقدر خسته ام که پله ها را 2 تا یکی  می آیم  و در شرف سقوط بودم .....که نه انگار اسمم اشتباها در لیست جناب عزرائیل  درج شده بود . عزرائیل که نه بچه عزرائیل  چون اگر می افتادم فقط   فلجی نصیبم میشد.سعی میکنم کر کره ی چشمانم را بالا بکشم  ولی انگار نخش گیر کرده . در را باز میکنم انتظار دیدن  یک لباس نارنجی  با جارویی که شبیه مجمع الجزائر گوآتمالا ست را دارم   که انگار  او هم روزها را 2 تا یکی که چه عرض کنم چند تا یکی  رد میکند .

بوی بهار نارنج می آید ..... بهار نارنج .... دیگر احساس میکنم سلولهای خاکستری که سهل است سفید و قرمزو . سبز.......... هم تحلیل رفته اند .آخر پائیز را چه به بهار نارنج .پس این بوی چیست؟ صدای  خنده است  که با عطر  بهار نارنج  قاطی میشود .آنوقت میبینی دخترکانی که  فارغ از مدرسه  با خیالی آسوده   در حال عشوه کردن هستند ؟ اوه منبع را یافتم .آن یکی  اسپره اش  را تا نیمه از کوله اش بیرون کشیده و دارد با آن دوش میگیرد و آن یکی یکی  میز پیغامهایی را دریافت میکند  که گوشیش را بالا و پایین میکند .پس پسران کجا هستند ؟......

آه ای مجنون  و فر هاد کجائید  که اختراع موبایل را ببینید .ببینید که دیگر نیازی به کندن کوه و چوب خوردن نیست  فقط برای چند لحظه  صدای یار .

ببینید که تمام جینگول بازیهای عشق را که همان قلبهای قلمبه شده ی تیر خورده یا تیکه تیکه شده را با این وسیله میشود به یار رساند .

در فکر مجنون بدبخت و فرهاد بخت برگشته بودم  که چشمانم به جمال پسرها  منور شد .غلط نکنم  همسن و سال بودند .پسرهایی با موهایی همانند  سبزه عید که یک روبان  قرمز کم داشت برای پاپیون زدن که سبزه کامل شود و شلوارهای  که از ترس سرت را باید پایین بیاوری چون هر آن امکان سقوطش  وجود دارد و کیف کجی که انگار چند تا آخر داخلش انداخته که از سنگینی هم طراز زمین شده و روانه شده به سوی دختران .

دیگر بوی نارنج نیست (.بوی ناب جوانی و عشق است که می آید . )

جایزه ادبی میرسد به ..........هیچکس


هر روز پشت ویترین  کتابفروشی  شاید  همیشه منتظر  کتابی باشیم  که شاید  اسمش در مغزمان جرقه ای ایجاد کند .چند سالی  میشود که آنجرقه زده نشده .دیگر همانند چند سال پیش نام کتابی بر سر زبان ها نمی افتد .شاید دیگر کسی حوصله خواندن  ندارد و شاید حوصله برای نوشتن نمانده  وشاید ...

برایم جالب بود امسال  چرا در بزرگترین جایزه ادبی سال که به نام جلال آل احمد  در 7 آذر ماه برگزار شد  نویسنده ای نبود که جایزه را از آن خود کند . مسابقه ای که هر نویسنده ای  را میتوانست بر سر شوق آورد برای خلق آثاری دلنشین .ولی چه شد  که امسال نویسنده ای قلمش او را یاری نداد .چرا پتانسیل های کشورمان که واژه فرهنگ ایرانی  را آنچنان  زیبا بر روی کاغذ میآوردند  امروز حتی  دیگر نوشته هایشان  در مسابقه ادبی کشورشان راه پیدا نمی کند .نمیدانم شاید باید متاسف شد  و یا شاید همانند  آقای  حسینی (وزیر ارشاد ) امیدوار سال بعد باشیم.شاید اگر جلال آل احمد  امروز میدید  که چگونه  مردم سرزمینش  قلم بر کاغذ  نمی آورند  هیچگاه دست به قلم نمیبرد .

جوونای قدیم

{جوونا هم جوونای قدیم }

اکثرا این حرف و از جانب پدر مادرا بارها شنیدیم .ولی من دیروز به شخصه و عینا اونو دیدم .دیروز صبح طبق معمول همیشه 1 ساعت زودتر از خواب بیدار شدم ولی باز هم طبق معمول دقیقه نود حاضر شدم .به ساعت نگام کردم دیدم 5 دقیقه هم از 7.30 گذشته و باز هم طبق معمول خودم و خیلی قشنگ توجیه کردم که فوقش 10 دقیقه دیر بشه آدم که نکشتم .تو همین فکر بودم که یه ماشین بوق زدو کنار پام نگه داشت و منتظر موند مسیرمو بگم .ابتدای معلم و اینقدر از بی حالی آروم گفتم که خودمم نشنیدم ولی نمیدونم بابا بزرگ راننده چطور شنید که سرشو به علامت اینکه مسیرش میخوره تکون داد .هنوز چند ثانیه از نشستنم نگذشته بود که خمیازه ها شروع شد .در گیر رو داد خمیازه کشیدن بودم که بابا بزرگ گفت که مسیرش تا انتهای معلمم میخوره و منم از خدا خواسته سرمو تکون دادم .با یه صدایی تمام خمیازه هام نابود شدن .بله آقای پیر 80 سالمون یه cd گذاشت اونم از نوع DJ. حالا فکرشو بکنین ساعت 7،8 صبح که خیابونا عموما حالت خلصه به خودشون گرفتن شما تو یه ماشین تنها نشستین و فقط از ماشین شما صدا بیرون می یاد اونم چه صدایی آهنگ های شیشو هشت و باز اونم با صدای بلند که انگار 10 تا آمپلی فایر بهش وصله .وقتی چراغ قرمزو دیدم فهمیدم نهایت بد شانسیه .بدبختی این بود بابا بزرگ رفته بود تو حس و ولش میکردی همونجا تکنو میزد .راستش دلم نیومد حسشو خراب کنم از طرفی هم حوصله نداشتم پیاده شم و به خاطر یه مسیر 5 دقیقه ای منتظر ماشین واستم .از بدشانسی یه مسافر دیگه هم پیدا نمیشد که حداقل تنها نباشم .در افکار بد شانسیم غرق بودم که احساس کردم یکی با چشمایی مثل وزغ داره نگام میکنه .سرمو برگردوندم دیدم بله آقای همسایه طبقه پائین هستن .تو دلم گفتم حالا اینو چیکار کنم .با یه لبخندی تسننی و با قیافه متاسف یه سر تکون دادم که بابا پیره دیگه چه میشه کرد .!!!که چراغ راهنمایی لطف کردند سبز شدند .خلاصه بعد از اینکه یه خاطر یواش رفتن بابا پیره که انگار داشت عروس میبرد یه مسیر 7/8 دقیقه ای رو 15 دقیقه طی کردم به سلامتی و میمنت رسیدیم محل کار .ولی با همه اینا اون آهنگهای شیشو هشت کارشو کرد و ما یه صبح شاد و شروع کردیم .