{جوونا هم جوونای قدیم }

اکثرا این حرف و از جانب پدر مادرا بارها شنیدیم .ولی من دیروز به شخصه و عینا اونو دیدم .دیروز صبح طبق معمول همیشه 1 ساعت زودتر از خواب بیدار شدم ولی باز هم طبق معمول دقیقه نود حاضر شدم .به ساعت نگام کردم دیدم 5 دقیقه هم از 7.30 گذشته و باز هم طبق معمول خودم و خیلی قشنگ توجیه کردم که فوقش 10 دقیقه دیر بشه آدم که نکشتم .تو همین فکر بودم که یه ماشین بوق زدو کنار پام نگه داشت و منتظر موند مسیرمو بگم .ابتدای معلم و اینقدر از بی حالی آروم گفتم که خودمم نشنیدم ولی نمیدونم بابا بزرگ راننده چطور شنید که سرشو به علامت اینکه مسیرش میخوره تکون داد .هنوز چند ثانیه از نشستنم نگذشته بود که خمیازه ها شروع شد .در گیر رو داد خمیازه کشیدن بودم که بابا بزرگ گفت که مسیرش تا انتهای معلمم میخوره و منم از خدا خواسته سرمو تکون دادم .با یه صدایی تمام خمیازه هام نابود شدن .بله آقای پیر 80 سالمون یه cd گذاشت اونم از نوع DJ. حالا فکرشو بکنین ساعت 7،8 صبح که خیابونا عموما حالت خلصه به خودشون گرفتن شما تو یه ماشین تنها نشستین و فقط از ماشین شما صدا بیرون می یاد اونم چه صدایی آهنگ های شیشو هشت و باز اونم با صدای بلند که انگار 10 تا آمپلی فایر بهش وصله .وقتی چراغ قرمزو دیدم فهمیدم نهایت بد شانسیه .بدبختی این بود بابا بزرگ رفته بود تو حس و ولش میکردی همونجا تکنو میزد .راستش دلم نیومد حسشو خراب کنم از طرفی هم حوصله نداشتم پیاده شم و به خاطر یه مسیر 5 دقیقه ای منتظر ماشین واستم .از بدشانسی یه مسافر دیگه هم پیدا نمیشد که حداقل تنها نباشم .در افکار بد شانسیم غرق بودم که احساس کردم یکی با چشمایی مثل وزغ داره نگام میکنه .سرمو برگردوندم دیدم بله آقای همسایه طبقه پائین هستن .تو دلم گفتم حالا اینو چیکار کنم .با یه لبخندی تسننی و با قیافه متاسف یه سر تکون دادم که بابا پیره دیگه چه میشه کرد .!!!که چراغ راهنمایی لطف کردند سبز شدند .خلاصه بعد از اینکه یه خاطر یواش رفتن بابا پیره که انگار داشت عروس میبرد یه مسیر 7/8 دقیقه ای رو 15 دقیقه طی کردم به سلامتی و میمنت رسیدیم محل کار .ولی با همه اینا اون آهنگهای شیشو هشت کارشو کرد و ما یه صبح شاد و شروع کردیم .