جوونای قدیم
اکثرا این حرف و از جانب پدر مادرا بارها شنیدیم .ولی من دیروز به شخصه و عینا اونو دیدم
.دیروز صبح طبق معمول همیشه 1 ساعت زودتر از خواب بیدار شدم ولی باز هم طبق معمول دقیقه نود حاضر شدم .به ساعت نگام کردم دیدم 5 دقیقه هم از 7.30 گذشته و باز هم طبق معمول خودم و خیلی قشنگ توجیه کردم که فوقش 10 دقیقه دیر بشه آدم که نکشتم .تو همین فکر بودم که یه ماشین بوق زدو کنار پام نگه داشت و منتظر موند مسیرمو بگم .ابتدای معلم و اینقدر از بی حالی آروم گفتم که خودمم نشنیدم ولی نمیدونم بابا بزرگ راننده چطور شنید که سرشو به علامت اینکه مسیرش میخوره تکون داد .هنوز چند ثانیه از نشستنم نگذشته بود که خمیازه ها شروع شد .در گیر رو داد خمیازه کشیدن بودم که بابا بزرگ گفت که مسیرش تا انتهای معلمم میخوره و منم از خدا خواسته سرمو تکون دادم .با یه صدایی تمام خمیازه هام نابود شدن
.بله آقای پیر 80 سالمون یه