ازدواج امروزی

ـ سن ازدواج زير20 سال باشد
ـ لازمه يك ازدواج موفق، اشتغال و مسكن نيست

ـ از فعاليت تشكل‌هاي خيريه در امر ازدواج حمايت مي‌كنيم

 

 

ای کاش جواب ها نیز در بعدش می آمد که آیا زیر 20 سال آمار طلاق بیشتر نمیشود .

اگر لازمه ازوداج موفق اشتغال و مسکن نیست پس چه چیزهایی  در اولویت قرار دارند .

تشکل های خیریه تا چه اندازه میتوانند جوانان را مورد حمایت قرار دهند و سوالهایی که نمیدانم مشکل از من است که جوابی برایش نمی یابم یا چیز دیگریست . در جامعه ای که اگر کسی قصد ازدواج دارد مسئله مالی برایش  در درجه اول قرار دارد آیا میتوان به این گفته ها استناد کرد یا در زیرسن  20 سال زمانی که اوج جوانیست  کسی  متعهد شود  آیا بعد از چند سال  زندگی آیا مثل اول ازدواجش تفکر دارد . جوانی که با مدرک لیسانس یا فوق لیسانس مسافر کشی میکند و دختری با همین مدرک به صرف زن بودن در خانه است و طرف توقع کارمند بودن را از او دارد آیا تشکل های خیریه کار برای جوان ایجاد میکند و مسکن هم در اختیارش میگذارند  یا جوان باید منتظر بماند تا فرجی از بالا شود .به نظر من این حرف در مورد   جوانانهای  اندکی  صدق  میکند نسبت به جامعه ای که نیمی از آن در حد متوسط هستند .کاش مسئولین زمانی که در پشت تریبونی قرار میگیرند حرف دل جامعه را به زبان بیاورند ....


گل به سر عروس یالا...

قرار يک عروسي بسيار زيبا و سنتي گذاشته شده .همه چيز بر اساس برنامه پيش مي‌ره گل و میوه و شیرینی ،عاقد  تا اينکه آقاي داماد ناگهاني علاقه‌ خود را از دست میده .. عروس خانم شک کرد و دست به کاري زد که بيشتر عروس‌ها می زنند .شیون و گریه و هی تو سرشون زدن و بدتر از همه  مادر عروس که چه خاکی بر سرمون شدو دخترمون سیاه بخت شد و ... .حالا اگه دختر خودش انتخاب کرده باشه  که واویلا .اونجا میشه جنگ جهانی  اول .که ای دختره چشم سفید این انتخاب بود که کردی و اگه طرف به رسم سنتی  به هزار نفر سپرده بود که یه دختر براش پیدا کنن اوضاع فرق میکنه و فقط به گریه و نفرین داماد اکتفا می شه .این پیش درآمد یه مطلب تو روزنامه جام جم بود که از قرار معلوم دست به قرار آقا دامادهای هندی  زیاده و گل به سر عروسها هم  میرن سراغ کارگاهها که به این منظور اومدن اعلام موجودیت کردن .حالا در اونطرف آقایان شرلوک هلمز  که   توی دفترشون  حدود 60 کارآگاه خصوصي مشغول به کار هستند در مورد موقعيت مالي، تحصيلات و سلامتي همسر آينده تحقيق مي‌کنند. علاوه بر اين، اونا  روابط خصوصي پيشين اين افراد را نيز زير ذره‌بين مي‌برند. ( روم  به دیوار و با عزرخواهی از برادران بزرگوار  که اگه این کار  تو ایران بشه  همه از ازدواج منصرف می شن ) که تا 7 روزم تحقیقات طول میکشه (دیگه مورو از ماست کشیدن و طرف با خبال راحت زن اونطرفی میشه )و  بین 400 تا 800 هزار تومنم براشون آب میخوره .البته در مقابل اطلاعاتی که میدن چیزی نیست .



نمی دونم یادتون هست یا نه ؟چند ماه  پبش از تلوزیون  یه فیلمی پخش شد که   بچه های  کارمندهای رده بالای یه کشوری توی پانسیون مشغول به تحصیل بودن  که یکی از اون جقله ها  پیامهایی که به دوستش میخواست بده در   تصویری پنهان   بیان میکرد .همگی بگوش که مفتخرید   که این جینگول بازیارو فقط تو فیلما نمیبینین بلکه برید دنبال یه عکس باهال بگردید که این مخفی کاری تو ایرانم کشف شده .گرچه این بدرد دهه 40-50 میخورد که عاشقای بیچاره بهم نامه میدادن و از روی بد شانسی  بابا  یا برادر دختره نامرو میدید و پوست از کله  دختره میکند .حالا کارا راحت شده اگه باباهه ببینه نه تنها  پوست نمیکنه بلکه کلی به به و  چه چه میکنه  که چه عکسی !!! .پس بگردید دنبال یه عکس از منظره های فوق العاده  حدالامکان با کمی مه پیدا کنید که کلی ذوق زدگی ایجاد کنین .حالا بعد از این همه اطلاعات مفید اگه تشخیص دادین چه پیامی تو این عکسه؟



 

 

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.بابا چرا عجله دارین  بزارین امضاء اختراعه  خشک بشه  بعد کنکاشو شروع کنین .

تکنولوژی روز

خبر ...............خبر...........................خبر 

کنترل از راه دور  افراد در معرض سکته با بلوتوث سیگنال های قلب به تلفن همراه

 

در این خبر نکته هایی قابل تامل است

1-     اگر تلفن  مبارک  با این آنتن دهی قشنگ اپراتورهای ما  آنتن ندهد تکلیف چیست ؟

2-     اگر بدلیل مزاحم های محترم   شخص  کلافه شود و گوشی  خود  را خاموش کند  تکلیف چیست ؟

3-      اگر شخص بینایی خود را دست داده باشد تکلیف چیست ؟

4-     اگر شخصی به بهانه های مختلف فقط زمانی که دوست دارد  تلفن خود را نگاه کند و خبر چند ساعت  قبل رسیده باشد  تکلیف چیست ؟

 

جواب : 1-همیشه در جایی باشید که  آنتن موبایلتون  از پری بزنه بیرون 2- با  مزاحماتون  با مهربانی برخورد کنید که شاید   از خر شیطون پیاده شن 3- یک همراه همیشه با افراد  نابینا باشند .4- هر روز که از خواب بلند میشین بگین موبایل جون دوست دارم  و بندازین تو گردنتون .

 





مادربزرگ فیزیکدان

خبرگزاری ایرنا

نودمين سالروز جشن تولد بانوي ستاره شناس ايران برگزار شد

تهران - مراسم جشن نودمين سالروز تولد خانم 'آلنوش طريان' نخستين بانوي فيزيكدان ، مادر ستاره شناسي و اولين استاد زن در دانشگاه هاي ايران ، سه شنبه شب در محل باشگاه آرارات تهران برگزار شد.

 

{در بخشي از اين پيام آمده است : خانم طريان به عنوان يكي از بنيانگذاران علم ژئوفيزيك در ايران و همچنين به عنوان ستاره شناس و دانشمند ، گنج هاي انديشه و روح خود را تقديم ميهن خود كرده و در راه تعالي سطح علمي نسل جديد به كار گرفته است.
اين پيام مي افزايد : وي در خانواده اي با تحصيلات عالي ديده به جهان گشود و فرزندي شايسته براي پدر و مادر خود شد. والدين او داراي تحصيلات عالي بودند كه با ارزاني نمودن مهر خود نسبت به دخترشان ، اين مهر را به تمام هم ميهنان خود تسري دادند.
خانم 'النوش طريان' داراي عنوان هاي زيادي است كه از جمله آنها مي توان به دريافت لوح هاي تقدير از سوي موسسه ژئوفيزيك دانشگاه تهران، وزارت رفاه و تامين اجتماعي و مشاور رييس جمهوري اشاره كرد.}

 

وقتی این خبر را در ایرنا خواندم  تا چند دقیقه  در این فکر بودم که چرا همچین گوهری فقط خبرهایش در سایتهای  خبری  یکی در میان دیده می شود  و آن هم بمناسبت تولدش .نمیدانم که چرا احساس میکنند فقط در روز تولدش  همراه با یکی دو عکاس برای جلوه بیشتر خبر  به سراغش روند و در روزهای دیگر سال  خبری از وی نگیرند   یاد آن پیرمردی می افتم وقتی با دوستان  در عید نوروز  به خانه سالمندان رفته بودیم در روی تختی با لباس مرتبی نشسته بود و در کنارش مملو بود  از کتابهای مختلف و وقتی سر صحبت را با وی باز کردم  چه زیبا جوابم را با شعر میداد .و آنجا بود که برای فرزندانش متاسف شدم که کسی که از هر نظر در سلامت بسر میبرد به آنجا آورده بودند.حال برسیم  به    بنیانگذار  علم ژئو فیزیک  که   همانند آئینه قدیمی  داخل گنجه یکروز در سال رنگ پاک کردن را بخود بگیرد .در دنیایی که مدارک در ترازویی ریخته میشوند و در بین آقایان تقسیم میشود چرا بانوی کشورمان و امسال اینها که زیاد هم هستند باید  این چنین باشند و تنها شاید زمانی چهره اشان  برای چند دقیقه  با خبر نگاری  که چهره غمگینی بخود گرفته  در بین 70 میلیون نمایش داده شود که آن زمان هم زمان مرگشان  است . بقول همای: چه پنداری /کجا وی از تو میخواهد  چنین کاری .

تولد


همه دور مادر جمع شده بودیم تا علامت  پاهای کوچکتت  را روی برگه تائیدیه  پزشک ببینیم .پرستار  دوستانت را در تخت کوچک  کارتونی  مخفی میکرد  و به اتاقتان می برد و تو ای فرشته کوچکم  بدون هیچ سرو صدایی از کنارمان گذشتی  و چقدر مادربزرگت  پشت در منتظرت  بود بدون اینکه متوجه شود  زیبای کوچکمان خیلی وقت است  از دنیای کوچکش آزاد گشته . زیبای من  2 سال  از اولین روزی که چشمان  زیبایت را بر روی  چهره ها  خیره  میکردی  گذشته .چقدر  زود  گذشت از ورودت  به این دنیا .پارسای خاله تولدت مبارک .

ماجرای من و فال فروش

 

خانوم ،جون مادرت یه دعا بخر .نگاهی به صورت گوشت آلودش انداختمو  بدون هیچ عکس العملی از کنارش رد شدم که دوباره صدا اومد خاله تو رو خدا یکی بخر دیگه  .2 دقیقه نگذشته بود که شدم خاله .منم که عموما از پسر بچه های تپل خوشم می یاد  دلم نیومد و خر شدم .واستادم تا اومد گفتم عزیرم همه اونایی که تو داری رو من قبلا خریدم که با حالت طلبکارانه به چشمام زل زد که  اگه راست میگی بگو کدومارو داری  احساس کردم که بازم درصد مهربونیم  داره بالا میره  و این خپل هم داره سوء استفاده میکنه  ولی یه چیزی بهم میگفت جوابشو بدم .با حالت  رسمی تر گفتم که دعای جوشن و دارم . فرج رو دارم ون یکادو دارم ...که پرید وسط حرفم که چی میشه از هر کدوم 2 تا داشته باشی .اونوقت بود که احساس کردم پر رو  شده  و باید ردش کرد  که دیدم با صدای بلندتر میگه : الهی که داری میری  ماشین بهت بزنه و بمیری .خندم گرفته بود تو 5 قیقه از خانوم و خاله و ... تبدیل شدیم به میت .حالا من مونده بودم و  یه عالمه بد بیراه که به خودم میدادم که چرا دلم به حال آدما اینقدر می سوزه .

آدمای نامرد

نمی دانم چرا  دنیا این طوری شده.دنیایی که انگار همه منتظرند  تا تو  بگویی  "بله " تا روی سرت سوار شوند .چند وقتی است که انگار وقت چند دقیقه بلند شدن از صندلیم  را نداشتم یک کار تمام نشده بعدی پشتش می آمد .دیروز هم از همان رو.زها بود .روزی  که انگار  چشمانت از بس به مانیتور زل زده اند به نورش حساس  شده اند  و این وسط کسی هم پیدا می شود  بعد از گشت و گذار  روزانه  و استراحت  کارهایش را  برایتان  کادو می آورد  و وقتی نه می شنود گله میکند که چرا جواب رد می دهی .البته خدا پدر یه بنده خدایی را بیامرزد که چند وقت پیش نه را به ما یاد داد.بگذریم که این جناب شلمان  چه غر های که نزد و من با کمال آرامش جوابش را دادم در   چشمان گشادش که با تعجب نگاه میکردند  و در دلش حتما میگفت مگر این حرف زدن هم بلد بود ...؟؟ و مطمئن بودم که اگر از روی لطف هم برایش انجام میدادی یک  تشکر خشک خالی هم از بس تنبل بود  از دهانش خارج نمیشد .