چند وقت پیش زمانی که اتاقم داشت رنگ و روی  جابجایی هفتگی را بخود میگرفت ناخودآگاه چشمم به عکسهایی خورد که چند وقتی بود که فراموششان کرده بودم .عکسهایی که برای پروژه آخرین ترم دانشگاه  به دستور استادی گرفته شده بود که تا امروز در خاطراتم جاخوش کرده است . خاطرات عسکسها از موضوع گرفته تا زمان عکاسی سراسر لذت بخش بود .آن زمانی که پیرمردی با ژست های پی در پی  بدون توجه به مشتریان خود خواستار  این بود که عکسهای پی درپی از او  گرفته شود تا پیرمرد دیگری که از فرط خجالت سر را در گریبان  فرو میبرد . و خاطرات کسانی که شاید نباشند چه از کسی که عکسها را با شوق برای اولین بار به او نشان دادم و چه شخصیتها یی که فقط در روی کاغذ هستند  برای همیشه زیبااند.  .این چند نمونه  ،نمونه هایی از خاطراتی هستند که برایتان می گذارم .