زمانی میشود که در کوچه های بن بست زندگی اسیر می شویم و توان یاری می خواهیم از کسی که نمی بینیم اما به یارییش امید داریم .گاهی دستانش را میبینیم و خوشحال از اینکه صدایمان در آسمان پیچیده و گاهی مایوس از بدست آوردن خواسته ها ولی همچنان صدایی در درون میگوید باز مصرانه به آسمان نگاه کن .در این شکی نیست که شریعتی زمانی این جمله را که {افسونش میکند کسی را که نمیبیند ولی میداند که هست }زمانی گفته است که گره ای باز شده بود از کارش ولی تو ای عزیز در این دنیایی که پدر به پسر رحم نمیکند و لیلی کشی آسان شده هیچ دری نیست بجز آسمان بالای سرت که چقدر آرامش می یابی زمانی که درد و دلت را به کسی میگویی که میدانی رازدارست که آشاید جایی جاده آسفالت زندگی خاکی میشود و لی در جایی دارد برایت بزرگراهی می سازد که هیچ دست اندازی را نمیتوانی در آن پیدا کنی .ودر آخر کسی فراموش نمیشود مگر اینکه فراموش کند .